عبد المحمد آيتى

135

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

قوجان درآمد و بر آن ترك ادب بازخواست كرد . سعد الدوله همين‌قدر جواب گفت كه : درد مفاصل دارم و تجاوز از امر پادشاه خلاف رأى متين است . طوغان امرا و سرهنگان را كه ديگر اسم و رسمى نداشتند به دفع او وادار مىكرد . علت دشمنى طوغان چند چيز بود : از جمله آن‌كه چون نوروز ياغى گشت و در بلاد خراسان شورش برپا كرد طوغان عرضه داشت كه اگر پادشاه مورد لطفش قرار دهد امور آن ديار را كفايت كند . پس بر وفق خواهش او فرمان شد . رسيدن او به خراسان با رفتن نوروز مصادف گشت . پس از رفتن نوروز او در خرسان ماند و به ترتيب امور پرداخت و بكنا كه از نوروز گريخته بود به وى ملحق شد و به اتفاق نزد ايلخان آمدند . سعد الدوله در اين زمان به درجهء اعلاء شوكت و قدرت رسيده بود بر وى حجت گرفت و كربنه‌بخشى را وادار كرد تا بعرض برساند كه شمار مركب روان بيش از آن است كه در منشور امارت به او اجازت داده‌اند . بدين سبب او را هفده چوب زدند . اين بود كه طوغان بر ضد او به كار پرداخت و با قنجق بال همدست گرديد . سعد الدوله اگرچه باطنش با ظاهرش يكى نبود ولى تعظيم و تكريم علم و علماء را سرلوحهء كار خود ساخته بود . در رمضان [ 240 ] سال 688 نامه‌اى به بّغداد فرستاد بدين مضمون كه : امرا و شحنگان و ملوك و صدور و نواب و نظّار و حفاظ و كتّاب و قضاة و سادات و همهء رعاياى مدينة السلام بدانند كه به ايلخان چنين رسانده‌اند كه گروهى كثير از اكابر علماء اسلام و مشاهير و اعيان به قصد زيارت كعبه آنجا جمع شده‌اند . خواستاريم تا پس از خاتمهء حج دولت روزافزون را به دعاء خير ياد كنند و مشايخ بنى خفاجه و جمعى كه به امارت حاج موسوم بوده‌اند در تجهيز وفد اهتمام نمايند و ملك نجم الدين محمود را الزام كنند تا وقت نزول قوافل در مراحل كوفه و نجف نگذارد كه كسى از آن جمله مصاحب قافله رود و زوائد اسلحه و ابريشم و نفط و مماليك خطائى و جوارى و سرارى براى فروختن با خود برد . از اين‌گونه سخنان رنگ‌آميز فراوان داشت و اين از معجزات پيامبر اسلام است كه موجبات تأكيد قواعد شرع او بىاراده بر زبانش جارى مىشد . در ذيقعدهء سال 689 حكم كرد تا عز الدين جلال كه مردى خونخوار و مفسد و حسود بود « تاريخ مكتوبات نويسد » بدين سبب در كار نيازمندان و فقرا و مساكين گرهى سخت افتاد . [ 241 ] سعد الدوله كم‌كم به گوش ايلخان خواند كه نبوت از چنگيز خان بطريق ارث به دو رسيده است و اگر پيامبرى آشكار كند و مخالفان نبوت خود را چون پيامبر اسلام كه